روستای آجین دوجین

خرید بک لینک

غروببود و روستای آجین دوجین به سوی سایه و شبمیرفت. صدایی گرفته و دور، ترانهای قدیمی را نجوا میکرد: باز، ای الههی ناز! بادل من بساز/ کین غم جانگداز برود ز برم...

عموحسنسیگاری گیراند و گفت: عمو! بریم یه چرخودوری بزنیم. کف کردیم. میخوای تا چشمه بریم وبرگردیم، طالبی بریم قلعهشنده، بچهها یحتمل جمعاند.

باعموحسن، زیر باران نمنم بهاری تا روستای قلعهشنده رفتیم. باغ حاج صفر دستطلاحسابی سبز شده بود. بچههای قدیمی مهرآباد خاکی جمع بودند و فقط عموحسن را کمداشتند. علی داوودی، رضا حیدری، علی زاغی، بهروز قالپاق، افشین دراز، مجید ماچ،تورج دولولکج، فری مموش. بچههای همقطار و جوانان دههی شصت که حالا جاافتادهشدهاند و در اینطرف و آنطرف مرز پنجاه سالگیاند. ولی به هم که میشوند، همانشروشور جوانی را به سر دارند و هروکرشان به راه است و عشقوحالکن میشوند.

ساعت دهشب بساط را جمع میکنیم و راهی برغان میشویم. عموحسن میگوید: ما که توفیقنداشتیم ترکزبان باشیم ولی ترکها در یک همچین شبهایی میگویند: امشب، شبی استکه از فلک دزدیدهایم...

پیش از واپسین پاک نویس...

ما را در سایت پیش از واپسین پاک نویس دنبال می‌کنید

برچسب: روستای آجین دوجین,روستا آجین دوجین,روستاي اجين دوجين,عکس روستای اجین دوجین, نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:25

صفحه بندی