دلم لک زده برای آش رشتهی حضرت مادر بر سفرهی افطاری ماه مبارک رمضان. اهل نور باشی، خوب میدانی که مادر غذا را با دلش و به مدد نور وجودش میپخت. همان نوری که از دل سرچشمه میگرفت و از پیشانی بلندش میتابید و جادهی زندگی فرزندانش را روشن و بیهراس میساخت. بهراستی، وجود مادر دلیل و حجتی موجه برای وجود خالق و پروردگار مهربان است. آفریدگارپروردگاری مهربان که برای رشد و بالندگی روحی و جسمی انسانها، مادرانی نیکسرشت و فرشتهخو با دلی پذیرای نور و ایمان آفرید تا رشحاتی از معنویت و ایثار و عشقی آسمانی را به ذائقهی جان بنوشند.
بر سر سفرهی افطار مینشست و کاسههای چینی گلسرخی را یکییکی از آش رشته پر میکرد و سیرداغ و کشک و نعناعداغ را روی آن به تزیینی ساده و بداهه نگار میکرد. خرما و چای کمرنگ. نان و پنیر و سبزی. صوت ربنا، دل را مایل به آسمان میکرد و آش مادر عجیب الهامبخش بود برای شاعرانگیها. مادر دعایی زیر لب میخواند. احساس بهجت سینهمان را فرامیگرفت. حتم داشتیم مادر برای ما دعایی خوانده است و اجابتش در همین نزدیکیها و زودیها اتفاق افتاده است.
سالهاست مادرم به آسمان پر کشیده است. همیشه و هنوز نوای ربنای پیش از افطار را که میشنوم، فاتحهای به مادر هدیه میدهم و با خیال عطرآگین آش رشتهی ماه مبارک و آش شلهقلمکار نیمهی شعبان مادر، دقایقی بهشتی را تجربه میکنم.
پیش از واپسین پاک نویس...ما را در سایت پیش از واپسین پاک نویس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 73