هر جا نبود شرم، به تاراج رود حُسن
ویرانشود آن باغ که بیدر شده باشد
*
ز خالگوشهی ابروی یار میترسم
ازاین ستارهی دنبالهدار میترسم
*
عنانبه دست فرمایگان مده، زنهار!
که درمصالح خود خرج میکنند تو را
*
خودپسندانکه به کس دست ارادت ندهند
ازتکبر ز عصاکش به عصا ساختهاند
*
همیننه گردن شیطان ز کبر دارد طوق
بههر که بنگری، این طوق در گلو دارد
*
ترک عجب و کبر کن تا قبلهی عالم شوی
سیرتابلیس را بگذار تا آدم شوی
*
گریبانتو طوق لعنت توست
اگراز کبر و عُجب آکنده باشی
پیش از واپسین پاک نویس...ما را در سایت پیش از واپسین پاک نویس دنبال میکنید
برچسب: اشعاری از صائب تبریزی,ابیات صائب تبریزی, نویسنده: بازدید: 89