دوستی از زمین به افلاک پر کشیده بود و جمع شده بودیم جسمش را به خاک بسپاریم و برای پرواز سبکبال روحش دعا کنیم و قرآن بخوانیم. دوستی عرفانپیشه و دلسیر از دنیا. دوستی آیینهدار و آییندوست. دوستی همرنگ و همطبیعت با آب چشمهی زیارتگاه باباعلی دامغان، همانگونه متبرک و زلال و شفابخش... دوستی فراتر از یک دوست بلکه مقتدای گوشهنشینان و مقربان درگاه حضرت حق. دوستی دور به تنهایمان و نزدیک به دلهایمان. راستی، ما زیر سایهی دستان به قنوتبستهاش «خوش بودن» را میزیستیم.
روستای کلاته عرب؛ دقیقتر بگویم استان خراسان رضوی، شهرستان سبزوار، بخش جوین، دهستان حُکمآباد، روستای کلاته عرب. نیمهی بهمنماه بود و برف همقدم با خشکهسرمایی سوزان روستا را سفیدپوش کرده بود. خراسان، «خانهی خورشید» است ولی در آن روز غمگرفته، از خورشید خبری نبود. برای تازهدرگذشتهی امیدوار فاتحه میخواندند و از خوبیهایش نقلها میگفتند.
یادش به خیر! حرف که میزد، انگار در نقاشی گلومرغ قدم میزدی.
پیش از واپسین پاک نویس...
ما را در سایت پیش از واپسین پاک نویس دنبال میکنید