سال هفتادوسه بود. استاد جابر عناصریرا برای سخنرانی دعوت کرده بودیم. ایشان وقتی دربارهی عاشورا و آیینهای عاشوراییاقوام ایرانی سخن میگفت، رنگ چهره و آهنگ صدایش تغییر میکرد. پیدا بود رشتهیجانش با سیدالشهدا(ع) پیوندی پنهان دارد. از پدرش خاطره میگفت که محبخاندان رسالت و شبیهخوان بود و در دورهی رضاخان چه رنجها که ندید؛ در آن روزهاکه آیینهای عاشورایی ممنوع شد و پاهای حاج علی عناصری را شکستند تا بساطشبیهخوانی این مرغ بهشتی خاموش شود و نشد...
کتاب «مردمشناسی و روانشناسی هنر» رااز ایشان در سالهای دانشجویی خوانده بودم و تلاش و تقلایش برای کشف و طرح آرا ونظریات علمی با نظر به مواریث و معارف بومی ارزشمند و مغتنم بود. اما دیدارش شورعجیبی در من و دوستان حلقهی شعر کتابخانهی کاشانی انگیخت. استاد عشق و عقل رادر خود آشتی داده و هر دو را بر آستان و مکتب حضرت سیدالشهدا(ع) نشانده وتعلیم داده بود. استاد عناصری پیش از آنکه دانشآموختهی دانشگاههایایران و انگلیس باشد، درسآموز مدرسهی پدر بود که شعبهای از شعبات مکتب اهلبیت(ع)بود.
بحث آن روز به کارکرد رنگها در لباسشبیهخوانان (اولیاخوانان، اشقیاخوانان، جنگآوران، اسیران، زنان و کودکان) کشید واستاد از گنجهای دانش و بینش و یافتههایی که حاصل سالهای گشتوگذار در اقصانقاطسرزمینمان بود، رونمایی کرد...
روحش شاد.
پیش از واپسین پاک نویس...ما را در سایت پیش از واپسین پاک نویس دنبال میکنید
برچسب: دکتر جابر عناصری, نویسنده: بازدید: 78