
به یاد دوست رشیدم دانش نیکخال عزیز و سفر به گنجه وصل تو به خواب دید نتوان این گل به خیال چید نتوان با تیغ زبان پندگویان ما را ز شما بُرید نتوان برخیز دلا! رویم از این کو زین بیش جفا کشید نتوان...
ادامه مطلب
هر جا نبود شرم، به تاراج رود حُسن ویران شود آن باغ که بیدر شده باشد * ز خال گوشهی ابروی یار میترسم از این ستارهی دنبالهدار میترسم * عنان به دست فرمایگان مده، زنهار! که در مصالح خود خرج میکنند تو را * خودپسندان که به کس دست ارادت ندهند از تکبر ز عصاکش به عصا ساختهاند * همین نه گردن شیطان ز کبر دارد طوق به هر که بنگری، این طوق در گلو دارد * ترک عجب و کبر کن تا قبلهی عالم شوی سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی * گریبان تو طوق لعنت توست اگر از کبر و عُجب آکنده باشی ...
ادامه مطلب
* دعا خدایا! تویی داورِ داوران به فضلات، تو ما را به نیکی رسان ببخشای بر ما، تو ای کردگار! ز ما کردهها سربهسر درگذار درود از زبانهای ما، سربهسر به جانِ نبی، افتخارِ بشر ...
ادامه مطلب