هر جا نبود شرم، به تاراج رود حُسن
ویران شود آن باغ که بیدر شده باشد
*
ز خال گوشهی ابروی یار میترسم
از این ستارهی دنبالهدار میترسم
*
عنان به دست فرمایگان مده، زنهار!
که در مصالح خود خرج میکنند تو را
*
خودپسندان که به کس دست ارادت ندهند
از تکبر ز عصاکش به عصا ساختهاند
*
همین نه گردن شیطان ز کبر دارد طوق
به هر که بنگری، این طوق در گلو دارد
*
ترک عجب و کبر کن تا قبلهی عالم شوی
سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی
*
گریبان تو طوق لعنت توست
اگر از کبر و عُجب آکنده باشی
برچسب: اشعاری از صائب تبریزی,ابیات صائب تبریزی,
نویسنده: حمید کمالی